دیروز که دیدمتمی دانستمنگاهت برایم متفاوت است اما نمی دانستم قرار است بغض بشنوم و ... همین تو یک نفر... عاشقت شدم بی دلیل... دیوانه وار... از رسوایی در این دیار پشیمان نیستم زیرا باعث شد نگاهم کنی...ببینی!!! کیست که این گونه دیوانه ی توست....!!!ببینی فراموشیت محال است و محال و محال... دوستت دارم می دانم که نمی بینی اما بخوان از چشمهایم....مرا ببخش!!! دیوانگیم را ببخش لحظه ی دیدن تو برایم آرزو شده...دیگر ساده میگویم و ساده مینویسم شعله ی عشقت ثانیه به ثانیه بیشتر وبیشتر میشود..کاش میدانستی دیشب
برچسب:
نویسنده: مهراد صالحپور
تاريخ: شنبه
31 مرداد
1405 ساعت: 7:15